
جریان شناسی سیاسی طرز تفکردو جریان اصول گرا و اصلاح طلبلي
كشور يعني اصولگرا و اصلاح طلب هر كدام چه نوع طرز تفكر و اعتقادي دارند؟
شکل گيري گروههاي اصولگرا و اصلاح طلب وصف بندي اين دو جبهه به طور منسجم به قبل انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري باز مي گردد هر چند پيش از آن هم بحث اصلاح طلبي و اصولگرايي مطرح بوده است اما شکل گيري منسجم اين گروهها و ائتلاف گروههاي همسو در اين عناوين و صف بندي اين دو تفکر و جريان به انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري بر مي گردد . در جريان انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري عملا گروههاي سياسي و جريانات سياسي به سمت ائتلاف در سايه دو جبهه اصولگراو اصلاح طلب پيش رفتند ،جبهه اصولگراشامل جامعه روحانيت مبارز ،جبهه پيروان خط امام و رهبري و آبادگران و گروههاي همسو با آن و جبهه اصلاح طلبان شامل جامعه روحانيون مبارز ، جبهه مشارکت و گروههاي موسوم به جبهه دوم خرداد و تشکل هاي همسو مي باشد البته پس از انتخابات رياست جمهوري و در آستانه انتخابات دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي گروههاي در اين ميان تحت عنوان اصولگرايان اصلاح طلب و اصولگرايان تحول خواه شکل گرفتند.ولي رقابت اصلي به همان دو جريان اصلي باز مي گردد .
«مهم ترين مبانی فکری گروههای اصولگرا»
مهم ترين ديدگاههاي جبهه اصولگرا عبارتند از : توجه ويژه به ارزشها و اصول اسلامي و انقلابي و محور قرار دادن آن در تصميم گيري ها ، عدالت محوري و رفع محروميت ها وتبعيض ها و توزيع عادلانه منابع کشور و پايه ريزي اقتصاد عدالت محور ، خدمتگزاري بي منت و مهر ورزي و در عرصه سياست خارجي محور قرار دادن اصول و ارزشهاي انقلاب ،تامين منافع ملي و کوتاه نيامدن در برابر زيادي خواهي هاي قدرتهاي بزرگ .
مقام معظم رهبری ضمن تبيين ملاک اصولگرايی فرمودند: «هر كس و هر جريانی كه به مبانی انقلاب علاقهمند و پايبند و هر نامی كه داشته باشد جزو اصولگرايان است» (بيانات مقام معظم رهبری در جمع مسئولان و کارگزاران نظام , 29/3/85) . ايشان مهم ترین شاخصه های اصول گرايی را در اين موارد بيان فرمودند:1- شاخصه اول ،عدالت خواهی و عدالت گستري که به زبان، ساده است، اما در عمل، كار بسيار دشواري است و مقدمات بسياري لازم دارد.
2- شاخصه دوم، “فساد ستيزي” است. سلامت اعتقادي و اخلاقي مسئولان كشور به خصوص مسئولان عالي رتبه، در سطح دولت و معاونين و از اين قبيل، بسيار مهم است و شاخصه ديگري است كه از لحاظ اعتقادي و اخلاقي، اشخاص سالمي باشند.
3- از ديگر شاخصه هاي مهم اصول گرايي، “اعتزاز به اسلام” است.ما بايد به اسلام، اعتزاز داشته باشيم. آن چه را كه اسلام به ما آموخته، اگر ما درست ياد گرفته باشيم و دچار كج فكري، انحراف و غلط فهمي نشده باشيم، چيزي است كه بايد به آن افتخار كنيم.
4- “ساده زيستي و مردم گرايي"، شاخصه ديگري است كه بايد به آن توجه شود.
5- يكي ديگر از اين شاخصه ها، “تواضع و نغلتيدن در گرداب غرور” است كه لازمه اصول گرايي به شمار مي رود.
6- از ديگر شاخصه ها مي توان به “اجتناب از اسراف و ريخت و پاش” اشاره كرد.
7- “خردگرايي و تدبير و حكمت در تصميم گيري و عمل"، از شاخصه هاي مهم و مورد احتياج است.
8- “مسئوليت پذيري و پاسخ گويي"، نيز از ديگر شاخصه هاست. يعني پذيرش مسئوليت كارهايي كه بر عهده گرفته ايم. بايد احساس مسئوليت كرد.
9- “اهتمام به علم و پيشرفت علمي” است. علم كه وسيله رشد ملي، بشري، انساني و اوج گرفتن در محيط عام بشريت است جزو چيزهاي لازم است و بايد به آن اهتمام شود.
10- يكي ديگر از شاخصه هاي اصول گرايي كه جزو پايه هاي اصول گرايي به شمار مي رود، “سعه صدر و تحمل مخالف” است.
11- “اجتناب از هواهاي نفس"؛ چه هواي نفس شخصي و چه هواي نفس گروهي.
12- “شايسته سالاري"،
13- “نظارت بر عملكرد زير مجموعه”
14- “تلاش بي وقفه براي اين خدمات”
15- “قانون گرايي”
16- “شجاعت و قاطعيت در بيان و اعمال آن چه حق است"، نيز از ديگر شاخصه هاي اصول گرايي به شمار مي رود.(بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با اعضاي هيئت دولت ، 6/6/ 85)
« مهمترين مبانی فکری گروههای اصلاحات»
مهمترين ديدگاهها و مبانی فکری گروههای اصلاحات را مي توان در اين موارد برشمرد ؛ محور قرار دادن اصلاح و تحول ، قانون گرايي ، شايسته سالاري ، افزايش تطبيق پذيري نظام يا خواست ها و اهداف و…
مقام معظم رهبري با توجه به ضرورت اصلاح در جامعه به منظور برطرف نمودن مفاسد در ابعاد مختلف ، به منظور منحرف نشدن اين جريان ، شاخصه هاي اصلاحات حقيقي و انقلابي را برشمرده و تفاوت هاي آن را با اصلاحات غير حقيقي و به تعبير ايشان اصلاحات آمريكايي را تبيين نمودند كه به برخي از مهم ترين شاخصه ها و الزامات اصلاحات حقيقي از ديدگاه ايشان اشاره مي كنيم ؛
1- ارزش محوري و رعايت ارزشها و اصول اسلام و انقلاب ؛ آ اگر كساني بيايند با عدم اعتقاد به اساس ارزشها ، دم از تحول بزنند ، معلوم است كه تحول مورد نظر آنها ، يعني تحول نظام اسلامي به نظام غير اسلامي ، تحول مورد نظر آنها يعني حذف نام اسلام ، حذف حقيقت اسلام … اين همان اصلاحات آمريكايي است .»( چشمه هميشه جاري ، دفتر سياسي سازمان عقيدتي سياسي ناجا ، بيانات مقام معظم رهبري ، 23/2/79، ص 23)
2- تعريف دقيق اصلاحات ؛ «اصلاحات بايد تعريف بشود بايد تعريف مشخصي از اصلاحات به وجود بيايد تا ترسيم آن چهره و وضعيتي كه ما در نهايت جاده اصلاحات مي خواهيم به آن برسيم ، براي همه آسان بشود .»( روزنامه كيهان ، 29/1/79)
3- سامان مندي اصلاحات ؛« اصلاحات بايد از يك مركز مقتدر و خويشتندار هدايت بشود تا دچار بي رويگي نشود … بايد مركزي هوشيار ، مقتدر و خويشتندار وجود داشته باشد كه نگذارد به آن حركتي كه مي خواهد انجام بگيرد ، شتاب بيش از حد مفيد داده بشود . كار با ميزان و به طور صحيح انجام بگيرد .»( منشور اصلاحات ، رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع كارگزاران نظام 19/4/79، سازمان تبليغات اسلامي ، 1379، ص 57-58) 4- قانونمندي ؛ « ساختار قانون اساسي بايستي به طور كامل در اصلاحات حفظ بشود.»( چشمه هميشه جاري ، پيشين ، ص 14)
5- جامعيت ؛ «اصلاحات بايد در همه مناطق مربوط به زندگي جامعه صورت بگيرد »( چشمه هميشه جاري ، پيشين ، ص 42)
6- تحمل و پرهيز از خشونت ؛« البته اختلاف به وجود مي آيد اما اين اختلاف مهم نيست . ممكن است آن كساني كه به ارزشها بيشتر توجه دارند ، به آن كساني كه به تحول بيشتر توجه دارند ، بتازند كه شما به ارزشها بي اعتنايي و بي احترامي مي كنيد . يا كساني كه به تحول اهميت بيشتري مي دهند به كساني كه به تحول كمتر توجه مي كنند ، بگويند شما به پيشرفت و ترقي و به جلو رفتن اعتنايي نداريد … بايد همديگر را تحمل و قبول كنند … دعوا نبايد باشد » (چشمه هميشه جاري ، پيشين ، ص 41)
متاسفانه جريان اصلاحات اين رهنمودها را راهنماي خويش نساخته و به دليل نفوذ انديشه هاي مخالف با مباني اسلام و انقلاب و روشنفكران غرب زده و حاكميت روحيه تسامح و تساهل و شتاب زدگي به بيراهه رفته و دچار انحراف گرديد و به جاي همت گماردن به اصلاح مفاسد واقعي كشور و نيازهاي حقيقي مردم ، فرصت ها صرف جناح بازيهاي سياسي و طرح مطالب نا همخوان با ارزشها گرديد و نتوانست توفيقي در اين راه بدست آورد .
البته مقام معظم رهبري اين صف بندی اصلاح طلب و اصولگرا را قبول نداشته و در اين باره فرمودند: « بنده دعواي اصلاح طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم من اين تقسيم بندي را غلط مي دانم نقطه مقابل اصولگرا ، اصلاح طلب نيست ، نقطه مقابل اصلاح طلب ، اصولگرا نيست نقطه مقابل اصولگرا آدم بي اصول و لاابالي است آدمي که به هيچ اصلي معتقد نيست آدم هرهري مذهب است … نقطه مقابل اصلاح طلبي افساد است بنده معتقد به اصولگراي اصلاح طلبم اصول متين و متقني که از مباني معرفتي اسلام برخاسته با اصلاح روش ها به صورت روز به روز و نو به نو… »( بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با اساتيد و دانشجويان دانشگاههاي استان کرمان 19/2/84) براي آگاهي بيشتر به منابع زير مراجعه شود ؛ کتاب جريان شناسی در ايران , علی دارابی , تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی , 1388- فصلنامه كتاب نقد ، سال 4، شماره 16، اصلاحات - منشور دولت اسلامي ، باز خواني مواضع و انتظارات مقام معظم رهبري از قوه مجريه در 16 سال گذشته ، دفتر جريان شناسي تاريخ معاصر، قم: هماي غدير، 1384. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 22/100128232)
تسامح با انحراف، استقبال از فتنه جدید؛
تفاوت اصولگرایان و اصلاحطلبان درمواجهه باانحراف
جریان بهاصطلاح «اصلاحطلب» برای فرار از پاسخگویی به مشکلات عدیده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور در دوران زمامداری سازندگی، دوران اصلاح طلبان حضور در مجلس ششم و دولتهای هفتم و هشتم و خصوصا گناه نابخشودنیشان در بهوجود آوردن افتضاح فتنه 88 و سکوت دربرابر آن، برجستهشدن «حلقه انحرافی» را فرصتی طلایی برای عقدهگشایی علیه کل جریان اصولگرایی میدانند.
به گزارش صراط،مدتهاست که پیدایش، رشد و قدرتنمایی «جریان انحرافی» ـ یا به تعبیر درستتر «حلقه انحرافی» ـ در دولت احمدینژاد نقل محافل سیاسی شده و هر یک از گروهها و افراد شاخص سیاسی کشور از زاویه دید خود به آن میپردازند. آنچه در این نوشتار به آن پرداخته میشود، نوع مواجهه فرصتطلبانه اصلاحطلبان یا بهعبارت بهتر جریان دوم خرداد با این مقوله است.
جریان بهاصطلاح «اصلاحطلب» برای فرار از پاسخگویی به مشکلات عدیده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور در دوران زمامداری سازندگی، دوران اصلاح طلبان حضور در مجلس ششم و دولتهای هفتم و هشتم و خصوصا گناه نابخشودنیشان در بهوجود آوردن افتضاح فتنه 88 و سکوت دربرابر آن، برجستهشدن «حلقه انحرافی» را فرصتی طلایی برای عقدهگشایی علیه کل جریان اصولگرایی میدانند. آنها ضمن بزرگنمایی برخی اشکالات مجالس هفتم تا نهم و سیاهنمایی درباره دولتهای نهم و دهم، سعی میکنند مسئولیت تمام خطاهای انحرافیون را متوجه تمام اصولگرایان و حتی منتقدان «حلقه انحرافی» کنند و با این کار کارنامه اصولگرایان را در عرصه رقابت خرداد 92 لکهدار جلوه دهند، و فرصتی برای عرض اندام مجدد خویش دست و پا کنند.
«محمدرضا عارف» بهعنوان یکی از نامزدهای محتمل جریان دوم خرداد در انتخابات ریاستجمهوری یازدهم، دقیقا با اشاره به همین موضوع سعی کرد جریان انحرافی درون اصولگرایان را معادل جریان فتنه درون اصلاحطلبان قلمداد کند: «اگر قرار به توبه اصلاحطلبان از جریان فتنه برای حضور در انتخابات ریاستجمهوری آینده باشد، طبعا اصولگرایان هم باید برای حضور در انتخابات از جریان انحرافی اعلام برائت و توبه کنند.» براین اساس اصلیترین استراتژی سلبی جریان دوم خرداد این است که کل اصولگرایان را با دولت احمدینژاد برابر نشان داده، تمام دولت را نیز با خطاهای منبعث از حلقه انحرافی پیوند بزنند تا هر فردی از جریان اصولگرایی که به صحنه آمد بار سنگین انحراف را نیز به دوش بکشد و توان و چالاکی خود در رقابت با آنها را از دست بدهد. در پاسخ به این استراتژی ذکر چند نکته ضروری بهنظر میرسد:
1. رهبر انقلاب هشتم خرداد 90 در دیدار با نمایندگان مجلس فرمودند: «تقوای جمعی این است که جمعها مراقب خودشان باشند. جمع به حیث جمع، مراقب خودشان باشند. بیمراقبتی جمعها نسبت به مجموعه خودشان، موجب میشود که حتی آدمهایی هم که در بین آن جمعها تقوای فردی دارند، با حرکت عمومی آن جمعها بغلتند و بهجایی بروند که نمیخواهند.»
ایشان بلافاصله در ذکر مثال از عدم رعایت تقوای جمعی به جریان دوم خرداد ـ معروف به چپ در مقابل راست ـ اشاره کردند: «در طول این 30 سال، ما از این ناحیه ضربه خوردهایم. یکی از جاهایی که ضعف نشان دادهایم، همین بوده. در دهههای قبل، یک جریانی در کشور وجود داشت به نام جریان چپ. آنها شعارهای خوبی هم میدادند اما خودشان را مراقبت نکردند و تقوای جمعی به خرج ندادند. در میانشان آدمهایی بودند که تقوای فردی هم داشتند، اما نداشتن تقوای جمعی، کار آنها را بهجایی رساند که فتنهگر ضد امام حسین و ضد اسلام و ضد امام و ضد انقلاب توانست به آنها تکیه کند! آنها نیامدند شعار ضد امام و ضد انقلاب بدهند، اما شعاردهنده ضد امام و ضد انقلاب توانست به آنها تکیه کند. این خیلی خطر بزرگی است. آنها غلتیدند.»
این تعابیر صریح رهبری، نشان میدهد که اولا کل جریان دوم خرداد با بیتقوایی برخی غلتیدند و رفوزه شدند. ثانیا سایر افراد این جریان هم اگرچه دارای فضائل فردی باشند، مادام که پیوستگی خود را با این جریان حفظ کنند و از اقدامات فتنهگرانه آنها تبری نجویند، جزء غلتیدگان محسوب میشوند.
2. با نگاهی به وقایع فتنه 88 و با استفاده از استدلال منطقی و قوی رهبری انقلاب که به آن اشاره کردیم، میتوان چنین نتیجه گرفت که در طول دهههای قبل، جریانی انحرافی و خزنده در لایههای فکری و اندیشهای جریان به اصطلاح چپ شکل گرفت که در سالهای زمامداری این جریان در کشور فرصت بروز و ظهور یافت. حلقه انحرافی پیرامون خاتمی - همان افراطیون جریان دوم خرداد- تبدیل به نمادهای سیاسی این جریان شدند و علیه تمام مقدسات دینی و ملی مردم هرچه خواستند نوشتند و عمل کردند ولی کسی از درون آنها فریاد مقابله با جریان انحرافی قدرتیافته را سر نداد.
هنگامیکه از مجوز تظاهرات علیه خدا سخن گفتند، هنگامیکه به طبقه مستضعف با عبارت «لشکر قابلمه به دست در صف مرگ موش» توهین کردند، هنگامیکه نامه ذلیلانه خلع سلاح مقاومت لبنان به بوش نوشتند، هنگامیکه چرخه هستهای را متوقف کردند، هنگامیکه به اسم توسعه سیاسی شعار علیه سپاه و بسیج را به رفع مشکلات اقتصادی مردم ترجیح دادند، هنگامیکه افتضاح در شورای شهر و شهرداری را به حدی رساندند که خود آن را منحل کردند، هنگامیکه نامه جام زهر به رهبر انقلاب نوشتند، هنگامیکه تصمیم به عدم برگزاری انتخابات مجلس هفتم گرفتند، هنگامیکه از حاکمیت دوگانه و خروج از حاکمیت سخن راندند، هنگامیکه در انعقاد قراردادهای مشکوک نفتی و صنعتی با شرکتهای خارجی پورسانت گرفتند، هنگامیکه در سطح دفتر رئیسجمهوری بیبندوباری اخلاقی داشتند، هنگامیکه در کنفرانس برلین شرکت کردند، هنگامیکه از شهرام جزایری پول گرفتند و… نهتنها هیچ فرد و گروهی از میانشان برنخاست تا با این انحرافات مقابله کند، بلکه همه یکپارچه به حمایت یا توجیه آنها برخاستند.
کار بهجایی رسید که با طراحان کودتاهای مخملی در ایران جلسه گذاشتند، جزوات آنها را منتشر کردند و عملا به آلتدست براندازان نظام تبدیل شدند و آنها که نقش اجرایی هم نداشتند عملا نظارهگر ساکت ماجرا شدند و فتنه 88 را رقم زدند که با هشیاری مردم و رهبری، همهباهم به قعر ناکامی و خسران غلتیدند.
3. اما در جریان اصولگرایی اتفاقات بهگونه دیگری رقم خورد. وقتی احمدینژاد بر موج احساسات انقلابی و حزباللهی مردم خسته از دوران اصلاحات سوار شد، در جریان اصولگرایی افرادی بودند که علیرغم حمایت از رویکرد ارزشی و اصولگرایانه اولیه او، عملکرد و رفتارش را با معیارهای برگرفته از اسلام و ارزشهای انقلاب و متبلور در کلام زرین رهبری محک بزنند. آنها میدانستند که اصولگرایی یک جریان سیاسی مقابل سایر جریانها نیست، بلکه برابر با هویت اسلامی و ارزشی خط اصیل انقلاب اسلامی است و باید از آن پاسداری کرد و نگذاشت به پای برخی اشتباهات سهوی یا عمدی مجریان و قانونگذاران ذبح شود.
3-1- وقتی در دولت نهم ضرورت حضور زنان در ورزشگاهها از سوی رئیسجمهوری مطرح شد، اصولگرایان مجلس اعتراض کردند: «برخی اصولگرایان با دستور احمدینژاد بهشدت مخالف هستند و در این زمینه وحدتی میان آنها وجود ندارد… ممکن است فشار مخالفان در جبهه اصولگرایان به حدی باشد که دستور رئیسجمهوری تحقق نیابد… مخالفان معتقدند که ادبیات احمدینژاد در این مورد از نوعی که خاتمی در دوره پیش استفاده میکرده، بوده است.»
مراجع تقلید حامی گفتمان اصولگرایی هم موضع گرفتند؛ برای نمونه آیتالله مکارم شیرازی، با اعتراض به دستور احمدینژاد مبنی بر حضور بانوان در ورزشگاهها، از رئیسجمهوری خواست تا پیش از اتخاذ اینگونه تصمیمات، با مراجع تقلید و علما مشورت کند.
3-2- زمانیکه بحث «دوستی با مردم اسرائیل» توسط مشائی مطرح شد و مورد تأیید احمدینژاد قرار گرفت، بسیاری از اصولگرایان موضع گرفتند. علیرضا زاکانی گفت: «ادعای دوستی با مردم اسرائیل، مشورتدادن به رئیسجمهوری در طرح مسئله ورود زنان به ورزشگاه و دهها مورد دیگر از اشکالات آقای مشائی است که هماکنون ظهور و بروز پیدا کرده…»
سرانجام پس از دفاع آقای احمدینژاد از اظهارات مشائی در جریان کنفرانس خبری خود که آن اظهارات را موضع دولت دانسته، مقام معظم رهبری در خطبههای نماز جمعه تهران در تاریخ 29 شهریور 1387 فرمودند: «یک نفر پیدا میشود درباره مردمی که در اسرائیل زندگی میکنند، اظهارنظری میکند. البته این اظهارنظر، اظهارنظر غلطی است. اینی که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستی نیست؛ حرف غیرمنطقیای است. مگر مردم اسرائیل کیهایند؟ همان کسانی هستند که غصب خانه، غصب سرزمین، غصب مزرعه، غصب تجارت بهوسیله همینها دارد انجام میگیرد. سیاهی لشگرِ عناصر صهیونیسم، همینهایند. نمیشود ملت مسلمان نسبت به افرادی که این جور عامل دست دشمنان اساسی دنیای اسلام هستند، بیتفاوت باشد. نه، ما با یهودیها هیچ مشکلی نداریم، با مسیحیها هیچ مشکلی نداریم، با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلی نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا، مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستی نیست. این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است.»
3-3- در آستانه انتخابات قبلی، تصمیم عجیب دولت نهم برای الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اعلام شد که مخالفت بسیاری از اصولگرایان را برانگیخت. در بارزترین واکنش، مجمع روحانیان مجلس با صدور بیانیهای با اقدام دولت در الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مخالفت کرد و خواستار ملغیشدن این مصوبه شد: «متأسفانه شنیده میشود که اخیرا سازمان حج و زیارت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انتزاع و زیر پوشش سازمان گردشگری قرار گرفته که اقدامی غیر قابل قبول است و از عظمت حج میکاهد، زیرا حج و زیارت از نظر محتوا و مفهوم با جهانگردی تفاوت فاحش دارد و این مصوبه، جایگاه حج و زیارت را تنزل میدهد و اقدامی برخلاف سیاست الهی آن است.»
سرانجام پس از کشوقوس فراوان، دفتر مقام معظم رهبری طی نامه 12 اردیبهشت 1388 خطاب به آقای ریشهری نماینده ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی، نظر مقام معظم رهبری را مبنی بر مخالفت با الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری بهصورت ذیل ابلاغ کرد: «درباره جابهجایی سازمان حج و زیارت به جناب آقای رئیسجمهور مؤکد تذکر داده شد که الحاق این سازمان به مجموعه گردشگری شایسته نیست؛ مقرر گشت وضعیت به شیوه سابق باقی بماند. لذا مقتضی است، جنابعالی برنامههای خود را طبق روال سابق ادامه دهید. وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس محترم سازمان حج و زیارت در جریان امر قرار گیرند. مراتب برای اطلاع و اقدامات لازم اعلام میگردد.» و اینگونه غائله خاتمه یافت.
3-4- هنگامیکه در ابتدای دولت دهم رئیسجمهوری در انتصابی عجیب و انتقادآمیز ـ و البته قابل پیشبینی برای برخی از اصولگرایان که از چند سال پیش هشدارهای بیپاسخی داده بودند ـ آقای مشائی را به معاونت اولی خود برگزید، سیل انتقادات از این انتصاب در جریان اصولگرایی بالا گرفت که تنها چند نمونه آن ذکر میشود:
تجمع دانشجویان دانشگاههای تهران بزرگ به دعوت بسیج دانشجویی در میدان فلسطین تهران: «اگر احمدینژاد بخواهد به این اقدامات خود ادامه دهد باید بداند همین جمعیتی که به وی رأی داده است در مقابلش اقدام عملی انجام خواهد داد.»
نامه سرگشاده جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی به رئیسجمهوری: «انتصاب آقای مشایی را با توجه به گفتار و رفتار نامبرده، خارج از ضوابط اصولگرایی بیانشده امام و رهبری میدانیم و اصرار بر ادامه مسئولیت ایشان را به مصلحت شما و نظام ندانسته و بر این باوریم که چالشهای جدی برای دولت شما بهدنبال خواهد داشت.»
در این میان دو تن از وزرای احمدینژاد (محسنی اژهای و صفار هرندی) بهدلیل اعتراض جدی خویش در هیئت دولت از وزارت برکنار شدند و تنها بهدلیل از حد نصاب نیفتادن کابینه، عزل یکی از آنها تا زمان دولت جدید به تأخیر افتاد. با برخی دیگر از اعضای هیئت دولت نیز در ابتدای دولت دهم خداحافظی شد.
نهایتا رهبر معظم انقلاب در نامه 27 تیرماه 1388 به رئیسجمهوری که ابتدا مخفیانه نوشته شد و بعد از بیتوجهی غیرقابلتوجیه احمدینژاد در چند مرحله علنی گردید، خطاب به رئیسجمهوری مرقوم فرمودند: «انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشائی به معاونت رئیسجمهوری برخلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقهمندان به شما است. لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد.» درحالی که انتظار میرفت احمدینژاد بلافاصله پس از اطلاع از دستور رهبر معظم انقلاب، انتصاب را ملغی و کان لم یکن اعلام کند، پس از تأخیری 7 روزه و پس از علنیشدن نامه، در اقدامی که جز ناچاری چیزی در آن دیده نمیشد، تنها موافقت خویش با استعفای مشایی را مستند به قانون اساسی! به اطلاع رهبری رساند و البته در فاصله کمتر از یک روز از آقای مشایی دلجویی کرد و او را در چنین حکمی بهسمت «مشاور و رئیس دفتر رئیسجمهوری» برگزید: «انقلابیبودن، یعنی داشتن آمادگی ایثار جان و مال و در اوج آن آبرو… ضمن تقدیر فراوان از همه خدمات ارزشمند گذشته، جنابعالی را که انسانی مؤمن و فداکار و مورد اطمینان کامل هستید، بهسمت «مشاور و رئیس دفتر رئیسجمهوری» انتخاب مینمایم.» آن نامه به رهبری و این انتصاب نیز از دید اصولگرایان پنهان نماند و به آن اعتراض کردند.
3-5- احمدینژاد پس از تشکیل دولت دهم با انتصاب نمایندگانی ویژه در چند حوزه بینالمللی، مسئله موازیکاری در سیاست خارجی را دنبال کرد که بازهم با اعتراض اصولگرایان مواجهشد. علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: «موازیکاری به مسائل مهم سیاست خارجی کمک نمیکند و مانعی در مسیر تحقق اهداف است.»
در این مسئله نیز حرف نهایی را رهبری معظم انقلاب در دیدار 8 شهریور با دولت بیان فرمودند: «وزارت امور خارجه مسئول هدایت منسجم و برنامهریزیشده همه مسائلی است که بهنوعی با سیاست خارجی و روابط با دیگر کشورها مربوط میشود.» پس از آن بود که 122 نماینده مجلس اصولگرا در تذکری جمعی به رئیسجمهوری خواستار پرهیز از موازیکاری در سیاست خارجی و انتخاب نمایندگان ویژه شده و آن را برخلاف قانون دانستند. این پرونده نهایتا به تغییر عنوان نماینده ویژه به مشاور و عزل ناگهانی، تحقیرآمیز و سؤالبرانگیز منوچهر متکی، وزیر خارجه وقت و انتصاب سعیدلو به معاونت بینالملل رئیسجمهوری انجامید. علیرضا زاکانی در پاسخ به سؤال یک پایگاه خبری داخلی که آیا آنچه موازیکاری در دستگاه خارجی نامیده میشود، برچیده شده است یا نه گفت: «موازیکاری در سیاست خارجی برچیده نشده است… بهتر است مجلس از طریق کمیسیونهای امنیت ملی و اصل نود این موضوع را دنبال کند تا انشاءالله منویات مقام معظم رهبری محقق شود؛ وگرنه این شیوهای که آقایان در پیش گرفتهاند، حرکت در مسیر گذشته است.»
3-6- مهمترین اتفاقی که جریان انحرافی درون دولت رقم زد، ماجرای خانهنشینی 11روزه آقای احمدینژاد در اعتراض به ابقای آقای مصلحی در وزارت اطلاعات از سوی رهبر معظم انقلاب پس از عزل وی توسط رئیسجمهوری بود. در این ماجرا انتقادهای بیسابقهای از سوی اکثریت قریب به اتفاق اصولگرایان ـ چه منتقدان و چه حامیان گذشته ـ به رئیسجمهوری و حلقه انحرافی شد:
آیت مصباح یزدی: «برخی از کسانی که امروز دم از رهبری میزنند و از یاران رهبری هستند، اگر فردا فتنه بزرگتری را بهوجود آورند، جای تعجب ندارد. خطری که امروز احساس میکنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است…»
علیرضا زاکانی در سرمقاله پنجره: «این خانهنشینی به قیمت شادی دشمنان اسلام و دلشکستگی دوستان انقلاب و ازدستدادن سرمایههای زیاد تمام شد؛ اما به لطف درایت و تدبیر ولی امر مسلمین اوضاع التیام یافت و آزمونی سخت برای جناب آقای احمدینژاد آغاز شد.»
حجتالاسلام سید محمود نبویان: «به خدا قسم، جریان خانهنشینی احمدینژاد خیلی بهنفع نظام تمام شد… این تحلیل بنده است که مقام معظم رهبری منتظر فرصتی بود که گلوی ماری را که دارد از دل این شیشه بیرون میزند، بگیرد. معظمله فرمودند جلوی انحراف را خواهم گرفت.»
4. در سایر مسائل مشابهی که در دوران زمامداری اصولگرایان و اصلاحطلبان رخ داد، نوع مواجهه آنها قابلیت مقایسه دارد. برخی از اصولگرایان با بدی ها برخورد کردند ولی اصلاحطلبان از بدیها دفاع و گاهی آن را توجیه نمودند.